خرید بک لینک

اِمروز حَرفامو زدم بهش . هَمه چی . واسع دیشب

واسع تغییرات . واسه اینکه عمدیِ یا نَه ؟ اینکه میخواد بره ؟

میگفت از این حرفا نزن . نَع .. میگفت همینه دیگه من سرِکارم

اصن اهلِ گوشی و تلگرام و .. نیستم. میگفت نمیتونم همش پیام بدم .

اما مشکل این بود کِ مهم نیستم دیگه براش ..

حتی فکر کردم کسی جامو گرفته شآید ..

فهمیدم دیگه هیچوقت اون روزا برنمیگرده .. اون روزایِ خوب ،

خب اون زمان هَم سرکار بودی ! اما همش حرف میزدیم . داشتمت :(

حالم اصَلا خوب نیس. دوباره باختم . قرار نبود ببازم :(

دلنوشت

برچسب: نویسنده: سجاد حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 1:37

صفحه بندی