دآشت ظرف میشُد ، یهـو متوقـف شُد ..
رفت تو فکـر ، به رو به رو خیـره شُده بود ..
اگه تو نامـزدم بودی . خودت میومَدی دیدن ـَم . ماهی 1 بار اغلنش ..
خودت زنگ میزدی .. راحـت اسمتُ به همه میگفتـم ..
جلو هَمـِه .. جلو هَمـِه زنگ میزدم بهت هر وقت دلم کشیـد ..
میگفتم نامزدمـِه ..
و یهو از فکر اومَد بیـرون و گفـت رَد دادیـآ :/
دلنوشت
برچسب:
نویسنده: سجاد حسینیپور